موسسه ماه مهر

۰۱ آذر ۱۳۹۶

نقدی بر نمایشگاه نقاشی های نیلوفر قادری نژاد به قلم عیسی جباری ممقانی در مجله تندیس

files_magazinContents_tandis_MG_5013a[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

اردیبهشت ماه امسال نگارخانه ساربان مهمان آثار نیلوفر قادری نژاد با عنوان "سایه درون" بود.این مجموعه شامل تابلوهایی با تکنیک اکرلیک روی بوم در اندازه های مختلف است. وی در این مجموعه از آثار خود با رویکردی روانشناختی، به نقش مایه های اسطوره ای و انسانی به شکل توامان پرداخته است.در زیر نقدی با عنوان

"ونوس مخدوش" بر این نمایشگاه به قلم عیسی جباری ممقانی که در مجله تندیس به چاپ رسیده را می خوانیم. 


“سایه درون" ، نام مجموعه نیلوفر قادری نژاد در گالری ساربان، آثاری که بیان جدی رنگی ، ویژگی بارز این دوره هنرمند است.دل مشغولی های روان شناختی آثار و یافته های نهادین نقاش ، گاه به چندلایگی آثار منجر شده ، که البته در لحظاتی اصرارورزی  در گنجاندن طراحی روی سطوح رنگی به ایماژهای ذهنی وضعیت تزئینی بخشیده و تلاشی است برای نزدیک شدن به مفهوم قراردادی آثار، که زبان نقاشی را گاهی دچار روایت زدگی می کند و در لحظاتی که نقاش ، بی دغدغه مفهوم ، به ثبت و ربط عواطف لحظه ای اثر می پردازد. این رفتار نقاشانه است ، که همچون گذشته به بیان می رسد. حال این عشق و حماسه و یا عشق حماسی ایرانیزه شده طعم قالب آثار است، آن چنان که از ضربان رفتار و زبان بصری آثار بر می آید ، تا تبیین اسطوره شناسی یونگ ، اما نه در تقابل ، لبکه در استحالگی دو فیگور (انسان و حیوان) است، که نقاش به ناخودآگاه خویش نزدیک می شود و از آن برای تداوم بخشی از موضوع وام می گیرد و زبان اثر را انسجام می بخشد. غریزگی آثار و هیجانات نقاشانه از جنس قادری نژاد در ایجاد حالت های درون و بیرون از فواصل نزدیک از دو منظر فیگوراتیو و انتزاع قابل مطالعه است، که به این مقوله در استیتمنت نمایشگاه به قلم (زروان روح بخشان) به درستی اشاره شده است و قوت گرفتن حرکت های منقطع رنگی و رفتارهای ممتد خطی، گویای جریان زبان بصری است، که دامنه های آبستره اثر را وسعت بخشیده و جهت گیری تصویری نقاشان را رقم زده است.

در یکی از آثار، به نام ونوس ، که از جهت ترکیب بندی، پردازش زبان و ساختمان اثر، با تمام ملاحظات وسواس گونه، اثری است قابل اعتنا که می توانست پایه استمراربخشی باشد برای پیمودن طول و عرض یک ایده و وسعت دادن به یک جریان کمتر دیده شده از همنسلان این هنرمند . اثر ونوس با یک قاب بندی متناسب در پس زمینه ای تخت، اما ملتهب، با فیگوری از جنس امروز که دستانش از بازو قطع شده  و انتخاب این حذف (بازوان) به خودی خود مبتنی بر نگاه تاریخ هنری به تندیس های کلاسیک را در پی دارد. و سایه دو بال که دیگر وجود ندارند اما حاکی از گذشته ستایش برانگیزند و تنی که طناب پیچ نیست اما اثرش حضور دارد و پوستی که نبودش کنایه از پرده های فروافتاده تن است، که تمام گذشته و حال ونوس را هویدا می سازد، از پرتره میمونی روی سینه و شکم تا چرخ دنده های ماشینی مستهلک با پالت رنگی که در روش شناسی های معاصر (نئواکسپرسیون) لز نقاشانی همچون باسلیتز دیده ایم شکل گرفته است و این اثر به تنهایی گویای تمام آن ناگفته هایی است که نقاش از طریق آن سخن می گوید.
این ونوس مثله و بی جان و با تنانگی از دست رفته ، هنوز تن آگاه است، و اما این گروتسک بدن، هوشیاری و جست و جوی مخاطب را می طلبد.