موسسه ماه مهر

۰۶ تير ۱۳۹۶

"طراحی پرتره" با استاد علی ندایی در ماه مهر

files_magazinContents_titrem[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

علی ندایی طراح و نقاش است. تاکنون آثارش در بیش ازسی نمایشگاه انفرادی و گروهی در کشورهای مختلف به نمایش درآمده اند. به نقل از خودش تدریس طراحی را خیلی زود از سال 1362 در واقع شش ماه بعد از ورود به دانشگاه آغاز کرده و پس از آن هم در مرکز جهاددانشگاهی تدریس را ادامه داده است و طی 32 سال گذشته مشغول آموزش طراحی و به طور تخصصی طراحی فیگوراتیو بوده است.
ایشان در موسسه ماه مهر کلاس "طراحی پرتره" را برگزار می کنند. گفتگوی ذیل برای آشنایی بیشتر با این کلاس انجام شده است.


  • شیوه تدریس شما در کلاس" طراحی پرتره " چگونه است؟ مخاطبان  کلاس "طراحی پرتره " چه کسانی هستند؟


ابتدا بگویم که به نظر من در میان کلاس های طراحی، یکی از دشوارترین شیوه ی طراحی ، طراحی پرتره است. به طور کلی هرچیزی را بیشتر و از نزدیکتر می شناسید طراحی از آن سوژه سخت تر می شود. از نظر میمیک صورت، حالت های روانی و روحی فرد در یک موقعیت مشخص.  بنابراین کلاس طراحی پرتره یک کلاس طراحی مقدماتی نیست. هنرجو زمانی باید در این کلاس ثبت نام کند که در اصول طراحی به مهارت رسیده باشد؛ زیرا زمانی که می خواهیم در طراحی چهره اغراق کنیم دیگر ذهن نباید درگیر کشیدن اجزای صورت باشد یا این که اگر شکل از آن حالت مورد نظر خارج شد، بترسد.
شاید به همین دلیل باشد که طراحی پرتره معمولاً متقاضیان خاصی دارد. تعداد زیادی از شاگردان من گریمور، تصویرگر و انیماتور بودند. البته دست قوی در طراحی داشتن باعث نمی شود که الزاماً روی بخش پرتره و کاراکترسازی هم خوب باشد.
نقش من به عنوان استاد این است که یک شرح درس و روند برای کلاس تعریف کنم و برایش زمان و انرژی صرف کنم تا آن را آموزش بدهم. از آنجایی که در کلاس های طراحی، هنرجویان با توانایی های مختلف کنارهم می نشینند این روند را نیز باید متعادل کنم. بنابراین کار را در سه سطح تنظیم کرده ام: سطح مبتدی، طراحی از چهره برای شناخت اجزای صورت و تناسبات، سطح متوسط که شامل طراحی برای مطالعه تاثیر جنسیت، سن، و یژگی های فیزیکی و روانی بر چهره و درنهایت در سطح پیشرفته روی کاراکترسازی و اغراق ذهنی تمرین می کنیم. ابتدا شیوه ی طراحی کردن هنرجو را می بینم و درچارچوب یکی از این سطوح کار می کنم.
اغلب به هنرجویان توصیه می کنم که با یکدیگر کاری نداشته باشند و شیوه ی فردی خود را پیش بگیرند. اما به نظرمن در بهترین حالت هم حداکثر 50 درصد کار با ماست . مسئله مهم تر ؛ هنرجویان باید سهم خود را با تمرین مداوم ادا کنند تا دانش طراحی برایشان جا بیافتد.


5
  •   در یک بررسی تطبیقی بین شیوه آموزش طراحی در ایران  و تجربیاتی که در دنیا انجام می شود چه رابطه ای می بینید؟
من فرصت بررسی کلاس های طراحی و آتلیه ها را در خیلی از کشورها نظیر اتریش آلمان، فرانسه، ایتالیا سنگاپور و ... را داشته ام. مشاهده کردم چطور به نسبت هزینه و امکاناتی که اختصاص داده می شود تولید هنری پایین است و شاید بتوانم در مقایسه بگویم که اینجا هم از نظر امکانات و هم از نظر استعداد، ظرفیت های خوبی برای پرورش هنرمند وجود دارد. این که ما در خیلی از موارد با جهان هماهنگ نیستیم دلیل نمی شود که در زمینه ی هنر نیز اینطور باشیم. همچنان که موسسه ماه مهر در زمینه آموزش هنر از استاندارد خوبی برخوردار است.
بنابراین باز برمی گردیم به نقش خود هنرجویان، توصیه می کنم که مواد لازم برای طراحی کردن را خودشان بسازند و بدین ترتیب فضای عادت و تکرار را بشکنند. خودم هم به بهانه های مختلف هنرجو را تشویق می کنم که از زاویه های مختلف بنشیند وببیند. یا حتی با بستن یک سربند بر سر مدل جریان قابل پیش بینی و همیشگی طراحی را تغییر می دهم. به نظر من با مهارت دیدن در طراحی است که عادتهای غلط ذهنی افراد شکسته می شود.
  • به نظر شما چه عواملی یک هنرجو را به یک طراح تبدیل می کند؟

به تعبیر من کلاس آموزشی مثل گلدان برای پرورش گل است. بنابراین ما باید فضا و محیط را فراهم کنیم و خب انتظار هم نداشته باشیم همه به هنرمند تبدیل شوند.
تازه بعد از این مرحله است که بحث خلاقیت آغاز می شود. به نظر من، نبوغ در ذات خود هنرمند است و در هیچ جا آموختنی نیست. بخش فنی را می توان در کلاس درس انجام داد اما بخش اصلی هنر به نظرمن ذاتی است و قابل درس دادن هم نیست. من به شما قول می دهم بعد از این دوره ی یک ساله از یک کلاس 15 نفره حداقل ده نفر طراح خوب بیرون می آید اما هنرمند را نمیتوانیم قاطعانه بگوییم. مقوله هنر آموختنی نیست. مقوله ی هنر در چارچوب محدود کلاس نمی گنجد شما وقتی پرتره های هنرمندان را می بینید از خودتان می پرسید که این طراحان واقعاً از که آموختند؟ آیا آنها هم با همان زغال و گواشی کار کرده اند که ما کار می کنیم؟ هنر فراتر از آموزش و ابزار است و بیشتر از همه به خود هنرمند برمی گردد.
البته دانستن دانش آناتومی برای طراحی ضروری است. طراح باید بداند مثلاً ؛ وقتی شما سرتان را رو به عقب می گیرید چه عضلاتی و چه استخوانهایی درگیر می شوند. و بعد از تسلط به تمام این مراحل هنرمند باید بتواند ذهنی کار کند. باید بتواند خود را رها کند تا از طریق حسش ایده ی ذهنی اش را اجرا کند. به عنوان طراح می دانید دیدن در طراحی یعنی چه؟ یعنی کشف و شهود
به نظر من بهترین زمان برای یادگیری طراحی زمانی که است که اتفاقاً طراحی نمی کنید، احتیاجی به مداد ندارید، فقط نگاه می کنید. بارها به هنرجویان توصیه کردم که زمانی که در مطب دکتر یا در مطب دندانپزشکی یا مترو نشسته اید به آدم ها نگاه کنید، به دوروبرتان نگاه کنید، ببینید چطور هربار می توان به اطراف طور تازه ای نگریست. هنرمند کسی است هر لحظه را در برنامه روزانه اش برای دیدن و تفکر کردن به عنوان برنامه مطالعاتی اش درنظر بگیرد.
زمانی که دکتر ضیمران کلاس های فلسفه هنر را در دانشگاه هنر که درس می داد به این نظریه فلاسفه در فلسفه اشاره می کرد که اگر شما در مورد یک سوال، جوابی قطعی شنیدید بدانید دوره آخرالزمان است. علم ما برپایه ی آزمون و خطا است، حتی دودوتا چهارتا نشود ، این اصل در مورد شیوه های آموزش هنر هم صدق می کند و هنوز قلمروهای زیادی برای آزمودن در هنر هست که هنرجویان می توانند خودشان را در آن به چالش بکشند و مرزهای جدیدی بسازند. در این میان، معلم می تواند ببیند که معضل شاگردانش درکجاست و با شکستن محدودیت ها  ایشان را همراهی کند و این ها حاصل تمرین مشاهده کردن است.

titr2


یک جمله معروف از آندره ژید هست که میگوید "بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری"! ابوسعید ابوالخیر هم اینطور بیان می کند:" ای سوخته سوخته سوختنی، عشق آمدنی است نه آموختنی" من سالهاست طراحی می کنم اما هربار که دربرابر مدل می نشینم سعی می کنم طور دیگری نگاه کنم، چیزی را ببینم که قبلاً متوجه نشدم! نکته بعدی این است که هریک از ما به طور ذهنی تصوری از اطرافیان خود در ذهن داریم اما این ذهنیت کلی است. برای همین هم هست که وقتی به شما یک کاغذ و مداد بدهند نمی توانید یک تصویر دقیق از تصویر ذهنی تان بکشید چون نگاه شما وجه تحلیلی ندارد و یک طراح در معنای اصیلش یک تحلیلگر است.
در جمع بندی باید بگویم که هنرجو برای این که بتواند به هنرمند تبدیل شود باید آکادمی را فرابگیرد، بر تکنیک ها مسلط شود  و براساس آن ذهنیت خودرا تجسم بخشد . فرق میان هنرمند با یک فرد عادی در این است که یک فرد عادی وقتی امور کارهای روزانه اش را شخصی کاربردی انجام میدهد  اما یک هنرمند از منظری دیگر با اتفاقات روزمره برخورد میکند او از هر فرصتی برای دیدن و تجربه کردن  بهره می برد. همین سختی هاست که ارائه دادن یک اثر خوب را مشکل می کند و ما امروز می بینیم تقلید  بیشتر از انجام یک اثر خوب است!

  •    شما از طراحان مطرح معاصر هستید. در آثار شما اسطوره ها و افسانه ها حضور پررنگی دارند. این از کجا وارد کارهای شما شد؟

به خاطر می آورم در دوران کارشناسی ارشدم با موضوع اسطوره ها روی یک مجموعه با عنوان نبرد اکوان دیو، رستم و رخش کار می کردم. نخست با استفاده ازداستانهای شاهنامه نقاشی میکردم اما بعد فکر کردم که شخصیت های شاهنامه می توانند در اثر من نقش های دیگری هم بازی کنند ، لذا مثلاً سهراب ده ها بار می تواند بمیرد یا شاید هم اصلاً نمیرد. آرش به جای آن که تیر بیاندازد تا مرز ایران و توران را تعیین کند، می تواند عاشق شود. تصمیم گرفتم داستان ها را تحریف کنم وتحت عنوان اسطورههای خاموش چندین نمایشگاه برگزار کنم . داستان فردوسی مستمسکی برای کارم شد و بدین ترتیب از قید و بند کتاب و ادبیات خارج شدم. نکته مهم در اینجا نقش طراحی ذهنی در پیش طرحهام بود که مدیون داشته های همین نوع طراحی است که پیشنهاد داده ام و در این کلاسها آموزشم براساس طراحی ذهنی قرار گرفته است .
در نمایشگاه اخیرم در سال 90 یک تابلو بزرگ کار کردم به نام"تهمینه بر مزار سهراب"؛ در این تابلو هم تهمینه و هم سهراب، هر دو خودم بودم. چون در یک کار خیلی حسی فکر می کنم کار جذابی شده باشه و خیلی ها هم از آن خوششان آمد. بدین ترتیب من روایت را متفاوت نقل کردم . یا مثلاً درباره تابلوی ضحاک و دختران جمشید، من ماری رارا از میان بدن  ضحاک که روبه بالا بسمت شانه هایش میخزد  به نشانه ی حالات نفسانی اش در برابر دختران زیبای جمشید بصورت سمبولیک استفاده کردم ؛  تمثیلی را جایگزین تمثیل دیگری کردم. شاید زدودن روزمرگی و متفاوت دیدن در هنر همین جاها بدرد بخورد. من در کارهایم دنبال درک ذهنی خودم هستم.
البته باید اشاره کنم که  در عالم هنر اصل ذهنیت خود را حفظ کنیم وگرنه تبدیل می شویم به کارگر هنر نه کارفرما کسی که دنبال تولید اثر هنری برای بازار برای فروش باشد کارگر نقاشی است و نه هنرمند ...
نکته دیگر اینکه در ایران هنرمند مسبوق به سابقه است یعنی اگر شما مدت طولانی مشغول فعالیت هنری باشید جدا از کیفیت آثارتان ؛ شناخته خواهید شد و مورد احترام قرار خواهید گرفت ؛ من هرگز نخواستم اینگونه باشم ، دوست دارم در جایگاه واقعی خودم قرار بگیرم و به همان قانع باشم در زندگی هنرمندان یک نقطه عطف وجود دارد شاید نقطه عطف کیارستمی زمانی بود که از نقاشی به سینما رفت یا زمانی که نادری از عکاسی به سینما رفت تغییر مسیر در هنر اشکالی ندارد ولی تقلید هرگز ...

7


مرحوم ضیاء پور تعریف می کرد از نظر اکثر مردم ما هنر ، چرخ پنجم یک اتومبیل است ... چهارتا چرخش اش بچرخد کافی است، هنر زاپاس است.  شما ببیند هفتصد سال پیش شاه، داروغه و قاضی و غیرو ... بوده اند اما تنها کسی که مانده حافظ است. اهمیت و جایگاه هنر بیش از اینهاست .

  • به عنوان آخرین نکته روند جاری طراحی در کشور را در چه جایگاهی می بینید؟ و چه آینده ای را برای طراحان نسل جوان پیش بینی می کنید؟
فکر می کنم معضل نسل فعلی هنرجویان این است که بعد از دو سال  می خواهند دیده بشوند؛ ولی این مدت کافی نیست. ارائه یک کار خوب مثل عاشق شدن می ماند، دچار شدنی است! نمی توان برای آن برنامه ریزی کرد که سال دیگر عاشق می شوم. باید این حس در تو بوجود بیاید طوری که بعداً هم از آن گریزی نباشد ؛ چیزی خلق کنید که دیگر خودتان هم نمی توانید دوباره خلقش کنید. این حس آموختنی نیست. البته من موافق افرادی نیستم که می گویند پس کلاً آکادمی نباشد بلکه می گویم آکادمی باشد، منطق ما در آکادمی شکل می گیرد اما وقتی به آن سطح ازمهارت رسیدیم ذهنمان آزادتر عمل خواهد کرد .