موسسه ماه مهر

۳۰ مهر ۱۳۹۶

دوره ی طراحی پارچه با خانم پری یوش گنجی در ماه مهر

files_magazinContents_ganji-portaie[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg


ماه مهر در نظر دارد تا با تهیه ی سلسله گزارش هایی این امکان را برای علاقه مندان فراهم کند تا هر چه بیشتر با فعالیت ها و هنرمندان این موسسه ی آموزشی، هنری آشنا شوند.
در این گفتگوی صمیمانه، خانم گنجی دیدگاه های خود را نسبت به هنر طراحی پارچه و فلسفه ی آموزشی آن را مطرح کردند. گفت و گو با استاد گنجی مقارن شد با نمایشگاه " یک دهه با نقاشی های پری یوش گنجی" در گالری آریانا بنابراین طی مصاحبه فرصت را مغتنم یافتیم تا به این نمایشگاه و آثار ایشان نیز اشاره کنیم. آنچه در ادامه می آید گفتگوی اختصاصی پری یوش گنجی با سایت ماه مهر است.


• استاد کمی درباره ی شرح درس دوره "طراحی پارچه" و شیوه ی تدریس خود صحبت کنید. در مصاحبه ای اشاره کردید که به نظر می رسد این چهار ترم به طور همزمان برگزار می شوند. کمی بیشتر این مسئله را توضیح می دهید؟


در مورد شرح درس فکر می کنم توضیحات کافی در سایت ماه مهر موجود باشد. اما در مورد روش تدریس، شیوه من اینطور نیست که بروم پای تخته و بگویم امروز این را درس می دهیم. یا صبر کنم تا همه شاگردان سر کلاس بیایند و بعد بگم خب بچه ها امروز درس یک را آغاز می کنیم! از نظر من رابطه ی استاد و شاگردی اینقدر خطی نیست.
در حقیقت اگرچه به همه یک چیز یاد می دهم اما به روش های متفاوتی این کار را می کنم! و این روشهای مختلف تا حدی متاثر از فردیت هنرجو و روابطی است که بین من به عنوان استاد و او ایجاد می شود. پس یک موضوع، یک روش در یک چارچوب مشخص داریم اما بیان و ترتیب متفاوت است. مثلاً همان طور که در طرح درس هم آمده است، در ترم یک قرار است براساس موتیف های ایران باستان، تمرینات را در یک کادر 3*3 اجرا کنیم. در این مرحله حاشیه و متن از هم جدا نیستند، اما در همین کادر کوچک و قابل کنترل، دنیایی از آموختنی ها پیش روی هنرجویان است. هم چنین جزوه ای با موضوع ترکیب بندی در اختیار همه ی هنرجویان قرار می گیرد، اما نوع آموزش هنرجو برای رسیدن به محصول نهایی متناسب با خودش تبین می شود.
در کلاس طراحی پارچه، هنرجویان می نشینند دورهم با هم حرف می زنند و فعالیت می کنند. به بیان دیگر نکته جالب این شیوه تدریس آن است که ما کلاس بالایی نداریم. همه در کلاس هستنند و درگیر یادگیری. من گاهی به هنرجویان فردی آموزش می دهم، گاهی هم به گروه های چند نفره تقسیمشان می کنم.گاه براساس تکنیک مورد نظر نمونه کار انجام می دهم، گاهی هم فقط توضیح می دهم. اینها بازهم برمی گردد به فضا و شیوه ای بر هر هنرجو مناسب تشخیص می دهم.


• پس زمانی که در مصاحبه ای با هنرآنلاین اشاره کردید که جداگانه به هر فردی آموزش می دهم. منظورتان همین بود؟
بله! ببینید شرح درس برای این است که هنرجو از قبل بداند که چه اتفاقی قرار است بیافتد.اما در حین درس به فردیت هر هنرجو توجه می کنم و مطالب را با توجه به آن ارائه می کنم.
البته در آموزشگاه ها تفاوت این است که بچه ها خودشان انتخاب کردند که در این دوره شرکت کنند، در حالیکه در دانشگاه واقعیت حاضر این است که گاهی دانشجو چون این رشته را قبول شده است آن را تحصیل می کند. پس این مسئله باید دغدغه ی استاد باشد که چطور هنرجو / دانش جو را جذب کند. من به دانشجویانم می گویم که آنها در برابر این انتخاب مسولند نه فقط به خاطر خودشان بلکه به خاطر اینکه جامعه، خانواده برای پروراندن آنها زحمت کشیده است. پس باید با کار کردن قرض هایتان را پس دهید!
در اداره کلاس به این معتقدم که استاد می تواند با نگاه کردن به خصوصیات هنرجویان و توان آنها پی ببرد.  سعی من بر این است که در همه ایجاد انگیزه کنم تا به تلاش و کوشش ادامه بدهند. به طبع روش تدریس من برای هر هنرجو متفاوت از دیگری است.


• مخاطب این کلاس به نظر شما چه افرادی هستند؟چه توانایی و چه امکاناتی توصیه می کنید؟
هنرجویان با ذهنیت مختلف وارد دوره ی طراحی پارچه می شوند. خیلی ها تازه بعد از گذراندن یک ترم و گذراندن دوره طراحی پارچه کم کم برایشان مفهوم "هنر طراحی پارچه" روشن می شود. هدف این کلاس آموزش هنر است. تکنیک و سایر مسائل جز اهداف این دوره نیست البته که ما تا حدی ما در این کلاس به آنها نیز می پردازیم.
 اینجا جا دارد اشاره کنم که ماه مهردرصدد است تا دوره های تکمیلی مربوط به تکنیک های رنگ آمیزی، چاپ، بافت، دوخت و ... را هم اضافه کند تا ما با مجموعه کامل از دپارتمان مد بسازیم که همه جانبه نیاز های هنرجو را برآورده سازیم. من امیدوارم که بدین ترتیب افراد به دانش فنی معادل فوق لیسانس در طراحی پارچه برسند.
 در کنار این جو آماده، ما پذیرای هنرجویان با پس زمینه های مختلف خواهیم بود. هنرجویان علاقه مندی شان آنها را با زمینه های متفاوت به سر این کلاسها می کشاند. ولی لازم است که اول دوره طراحی پارچه را بگذارنند تا ذهنشان ورزیده شود و بتوانند از تکنیک ها در جهت اجرای ایده شان بهره ببرند.
امکانات خاصی هم نمی خواهیم. یک میز تمیز، خود هنرجو و دلش کافی است.


- شما یکی از بنیان گزاران رشته ی طراحی پارچه دربعد از انقلاب هستید و حدود سی سال سابقه ی تدریس در زمینه ی هنرهای تجسمی را دارید. به نظر این زمان کافی می آید که شما بتوانید نسبت به تغییرات در جهت گیری درباره دانشجویان و فضای ما اظهارنظر کنید؟
به نظر من دانشجویان تنها قشری از جامعه هستند که تغییر نمی کنند، دانشجو همیشه دانشجو است. پویا و با انگیزه است و حرفی برای گفتن دارد. البته مشکلات و دشواری هایش را با خودش در سر کلاس می آورد. آنچه که شاید به نظر من بتوان گفت طی این سالها تغییر کرده است دانشجو نیست بلکه اساتید بعضاً جوانانی هستند که من گه گاه از ایشان می شنوم " زمانی که ما دانشجو بودیم اینطوری نبودیم یا دانشجویان حالا تفاوت دارند و از این دست. "

من با این حرف مخالفم! از نظر من این رفتار استاد است که تعیین کننده است. استاد است که کیفیت تدریسش بالا و پایین می شود، نه دانشجو!


• شما وضعیت طراحی پارچه و آینده ی هنرجویان  این رشته را در کشور چطور ارزیابی می کنید؟ با توجه به اینکه صنعت نساجی کشور طی سالهای اخیر رو به زوال گذاشته است، چه فرصت هایی پیش روی آنها خواهد بود؟
متاسفانه از صنعت پیشروی کشوری که گذرگاه جاده ی ابریشم بوده است و تاریخ صنعت نساجی آن به دوران ساسانی برمی گردد و زمانی ابریشم از طریق جاده ابریشم وارد آن می شده تا به صورت تاقه های پارچه های تزئین شده و لباس طراحی و تولید شود، امروز چیزی باقی نمانده است.
اما حوزه فعالیت ما تمرکز برآموزش طراحی هنری در پروسه تولید پارچه است. امروزه برای یک هنرمند فرصت ها محدود به صنعت نیست. بنابراین هنرمندی که تلاش کند، راهش را پیدا می کند. بعلاوه شاخه های مختلفی مانند تصویرگری، نقاشی و ... وجود دارند که هنرجویان می توانند در آن زمینه ها نیز فعالیت خود را توسعه دهند.


 شما نه تنها یک هنرمند بلکه پژوهشگر تاریخ طراحی پارچه نیز هستید. به نظر شما چطور می توان از بررسی تکنیک راجع به فرهنگ و هنرمند اطلاعات کسب کرد؟
تکنیک پایه در طراحی پارچه گواش است. این هم به خاطر مرزها و محدودیت های کار با پارچه است. بنابراین تکنیک طراحی پارچه بیشتر به ماده ی کار مربوط است تا مسائلی نظیر فرهنگ.البته طراحی، و مباحث ذیل آن مثل رنگ شناسی و رنگ گذاری می تواند وجوهی از شخصیت، احساس و فرهنگ هنرمند را بر ما آشکار کند. ژاپنی ها مثلی دارند که می گوید:" آنقدر خیزران بکش تا خیزران شوی و آنقدر خیزران بکش که خیزران خیزران شود و تو تو شوی!" این اهمیت تمرین و تکرار را در رسیدن به خلاقیت نشان می دهد.
 مثلاً من بعد از مطالعات گسترده ای که در حوزه ی رنگ انجام دادم به این نتیجه رسیدم که به جای تقسیم بندی رنگ گرم و رنگ سرد، هر رنگی را به طعم خاصی ترجمه کنم. اگر بخواهم جمع بندی کنم باید بگویم ابتدا، باید مبانی را به صورت علمی و دقیق بیاموزیم و وقتی که این آموخته ها جزیی از وجود ما شد، می توانیم خلاقیت خود را بازیابیم؛ لایه ی جدیدی را به بافت فرهنگی یا هنری اضافه کنیم.


• نسبت روایت های تصویری در طراحی پارچه چیست؟ و قصه ها در این هنر چه جایگاهی دارند؟
من اینطور فکر می کنم که هر کس هرکاری می کند، پشتش یک قصه است، قصه ی ذهنیت هایش و گرنه کار در نمی آید. همین که من می گویم باید رنگ را مزه کنیم یک قصه است چون ما نمی آییم رنگ را واقعا در دهانمان بگذاریم و مزه کنیم. مثلاً قرمزی را به آلبالوی کال تشبیه می کنم که توی دهانت می گذاری، پس اگر کمی ماژینتا به آن اضافه کنی حس آلبالوی رسیده را زنده کند که خوب به دهانت می نشیند. پشت همه ی اینها قصه ای است.
از این دید به هر چیز بنگری، قصه ی پنهان ذهنیت هنرمند است که به آنها معنا بخشیده است. حتی وقتی به پرده های تصویری هم نگاه کنی می بینی آنها هم از رنگ و ترکیب بندی، فرم و بافت ساخته شده اند و این انتخاب ها، این طرح ها به نسبتی بازنمایی ذهنیت هنرمند از طبیعت اطراف او است. پس هنر و زندگی بدون قصه معنی ندارد. البته وقتی می گویم قصه منظورم الگوی کلاسیک یکی بود و یکی نبود نیست!

• قصه ی این نمایشگاه و مجموعه حاضر شما چیست؟
قصه مجموعه من نیز در حقیقت بازتابی از تجربه های شخصی و اجتماعی ام است. از ده سال پیش، موازی فضای نسبتاً باز اجتماعی زمانی که من هم تازه از ژاپن برگشته بودم و با تکنیک آب مرکب کار می کردم. چند سال بعد که در ازبکستان، تاشکند بودم و تحت تاثیر تجربه ی رودخانه های مواج و درختان بید مجنون کنار آب قرار گرفتم. من همیشه یک بوم سفید در آتلیه دارم و وقتی شروع به کشیدن می کنم نمی دانم نتیجه چه خواهد شد.
پنجره های قرمز متعلق به اوایل دهه ی هشتاد است، بعد از آن هم بنفش ها را کار کردم، و مجموعه پنجره های شب . انگار لایه های مختلف رنگ بازتابی از پوشش های مختلف در فرهنگ ما است و در پنجره های روز که بازتابی از نور معرفت نزد ملت ماست. اینکه اگرچه لایه های تاریخ را نزد خود نگه می دارد اما از پشت آن دوباره به ما روشنایی می بخشند. پنجره های سفید قصه ی امید است.
تجربه "دوره ی آب" این دغدغه را برای من فراهم کرد که چرا رودخانه ای که صبح کنارش می نشینیم، شب این همه برایمان وهم انگیز می شود و نمی توانیم کنارش آرام باقی بمانیم.

از اینکه در این گفتگو شرکت کردید سپاسگزارم.



Tapestry.jpg mod.jpg Aura-400x400.jpg