موسسه ماه مهر

۰۶ خرداد ۱۳۹۶
files_exhibition_mostatil[854aa2cf9e18e11c84460a6aff5ab462].jpg

نمایشگاه نقاشی های محسن عزیزی


نمایشگاه نقاشی های محسن عزیزی

files_exhibition_moraba[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

(8 تا 25 دی ماه 1391)

“انتزاع پسانقاشانه” عنوانی بود که اولین بار در سال 1964 توسط برجسته ترین نظریه پرداز مدرنیسم “کلمنت گرینبرگ” برای توصیف آثار نسلی از هنرمندان به کار رفت که آثاری کاملا متمایز از جریان اکسپرسیونیسم انتزاعی، ولی بدون بازگشت به نقاشی فیگوراتیو، ارائه می کردند. جریانی که بعدها با عنوان پایه و اساس مینی مالیسم تلقی شد. جریانی که الس ورث کِلی، موریس لوییس و فرانک استلا را در بر می گرفت. این هنرمندان بر خلاف هنرمندان اکسپرسیونیسم انتزاعی که مسیر افراط در حدیث نفس و ذهنیت گرایی را طی کرده بودند، به نفی هرگونه بیانگری و توهم بصری اقدام کرده و به جای نمادگرایی و ذهن باوری در هنر، تمرکز خود رابر هنر عینیت گرا قرار دادند. این سبک کار شیوه ای از نقاشی انتزاعی با سطوح کاملا متمایز از همدیگر و همچنین کناره های قاطع است که در آن فرم ها و سطوح رنگی از کادر و کناره ی روشن و قطعی برخوردارند، دقیقا بر خلاف آثار هنرمندانی مانند مارک روتکو که در کارهایش حوزه های رنگی مرزهای ناپیدایی دارند. در انتزاع پسانقاشانه پهنه ی نقاشی را سطح ها و حوزه های رنگی به جای شکل ها (فیگورها) تشکیل می دهند و در حقیقت نوعی طرد شکل، نور و سایه به نفع اصالت بخشیدن به رنگ است. انرژی بصری رنگ عامل تعیین کننده روی بوم است و بصریت ناب، برتری رنگ و فرم بر موضوع، پرداختن به رنگ ها و تاثیرات آنها از جنبه ی تجربه ی زیبا شناختی صرف، حذف اثر دست هنرمند و حذف مفهوم ژست و استفاده از رنگهای ترکیب نشده از ویژگی های این سبک نقاشی است.  برخی از این هنرمندان همچون فرانک استلا و الس ورث کِلی از دهه ی شصت نقاشی های خود را نه بر بوم های چهارگوش سنتی بلکه بر بوم های “شکل دار” ارائه کردند. بوم “شکل دار” اغلب برای نقاشی های انتزاعی به کار می رود که بر شیئی بودن اثر و عینیت گرایی تاکید دارند. اثری که خود ارجاع است و بازنمایی کننده یا ارجاع دهنده به چیزی دیگر نیست. محسن عزیزی در این نمایشگاه با خلق دوازده اثر در شکل های متمایز از بوم های چهارگوش سنتی و با استفاده از فرم و سطوح رنگی ناب ما را به تجربه ای عینی و ناب دعوت می کند.
فرید محمد نژاد